الملا فتح الله الكاشاني
320
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يوم احد ستة عشر ضربت سقطت الى الارض فى اربع منهن فجاء فى رجل حسن الوجه طيب الريح فاخذ باصبعى فاقامنى ثم قال اقبل عليهم فانك فى طاعة اللَّه و طاعة رسوله و هما عنك راضيان يعنى در روز احد شانزده ضربت به من رسيده بود كه در چهار ضرب از آن بر زمين افتادم پس مردى نيكو روى و خوشبوى نزد من آمد و انگشت مرا بگرفت و برخيزانيد و گفت متوجه حرب شو كه تو در طاعت خدا و رسول اويى و خدا و رسول از تو خشنودند فاتيت رسول اللَّه فاخبرته فقال يا على ما تعرف الرجل قلت لا و لكنى شبهته دحية الكلبى فقال يا على اقر اللَّه عينك كان جبرئيل يعنى بعد از آن نزد رسول خدا رفتم و او را از اين صورت خبر دادم فرمود يا على نميشناسى آن مرد را گفتم يا رسول اللَّه نميشناسم و ليكن صورت او را مشابه صورت دحيهء كلبى يافتم فرمود يا على خدا چشم ترا روشن گرداند مرده باد ترا كه آن كس كه دست تو را گرفت و برخيزانيد و بحرب دشمنان خدا ترغيب نمود جبرئيل بود پس من به اين مژده قوت تمام يافتم و بهر دو دست دشمنان خدا را ميكشتم و شر ايشان را از رسول خدا دفع ميكردم تا آنكه سرهاى دلاوران و سرداران را بر خاك مذلت انداختم القصه چون كفار ديدند كه سرداران و شجاعان لشگر ايشان بر دست امير المؤمنين ( ع ) كشته شدند هيچ كس را جرات آن نشد كه در مقابل آن حضرت آيد بالضرورة قرار بر فرار دادند و به مكه مراجعت كردند و پيغمبر ( ص ) با اصحاب ظفر پيكر قصد كرد كه متوجه مدينه شود كه ناگاه فاطمه از دور پيدا شدند و سبب خروج او از مدينه به آن صوب عنقريب سمت ذكر خواهد يافت و چون نزديك رسيد و روى پدر بزرگوار خود را خون آلود ديد بگريه افتاد فى الحال آب را با ظرفى حاضر ساخت و روى اطهر آن سرور را بشست و در روايت آمده كه امير المؤمنين ( ع ) آب را در سپر خود ميكرد و بر سر و روى آن حضرت ميريخت و فاطمه ( ع ) دست بر آن ميماليد و چون خون از جراحت آن حضرت باز نميايستاد فاطمه ( ع ) خرقه را بسوخت و بر آن جراحت نهاد خون باز ايستاد و بعد از آن اثر خون از روى آن حضرت زايل ساخت و به صحت رسيده كه بعد از انهزام كفار دست امير المؤمنين ( ع ) تا كتف خون آلود شده بود و از ذو الفقار او خون ميچكيد پس آن را بفاطمه ( ع ) داد و گفت خذى هذا السيف فقد صدقنى اليوم اين شمشير را بستان كه امروز با من وفادارى كرد و اين ابيات انشا فرمود كه أ فاطم هاك السيف غير ذميم فلست بر عديد و لا بمليم لعمرى لقد اعذرت فى نصر احمد و طاعة رب بالعباد عليم اميطى دماء القوم عنه فانه سقى آل عبد الدار كاس حميم يعنى اى فاطمه بگير اين شمشير را بدون سرزنشى و ملامتى چه من درين جنگ جبان و بد دل نشدم و ملامت زده نگشتم بلكه داد مردانگى دادم بعمر خود سوگند ميخورم كه من جد و جهد بسيار و مبالغه بيشمار مينمودم در نصرت و يارى خاتم الانبياء ( ص ) و در اطاعت و انقياد پروردگار عالميان